انگار نمیشود، نمیتوانیم دنیا و مردمانش را سیاسی نبینیم، نمیتوانیم بدون پیش داوری در مورد چیزی صحبت کنیم. همهی حرفها تفکرات و رفتارمان، همه سیاسی شده است. آنقدر که حتی نمیتوانیم در مورد اصول مورد توافق مابین انسان ها اظهار نظر کنیم. حرفهای بسیاری را که در مورد بحث داغ امروز یعنی غزه میشونم بسیار متاثرم میکند که حتی دلسوختن ما برای آنها و تنفرمان از آنها کاملا سیاسی است و منشاء آن جایی در داخل کشور خودمان است. از پول نفت هدر رفته و ناراحتی آنها برای اعدام صدام گرفته تا اظهار نظر یاسر عرفات مرحوم در مورد ایران در عهد حسین قلی خان،و در جبههی مقابل هم که کمتر کسی است به مردم غزه اهمیت دهد، گویی فرصت مناسبیست برای حمله به دشمن دیرین و یا حتی تنبیه برخی ها به بهانهی محکوم نکردن این جنایت. امروز پیامی دریافت کردم مبنی براینکه مردم غزه خون های ارسالی از طرف ایران را به این دلیل که خون شیعه است و نجست، نپذیرفتند. نمیدانم این حرف صحت دارد یا نه و احتمالا که صحت ندارد( سلاحهای شیعه را که راحت قبول میکنند) اما بیان این حرف چه هدفی دارد آیا بر فرض که آنها از ما تنفر دارند آیا این باعث میشود که وظایف انسانی خود را فراموش کنیم برفرض که بر مرگ صدام گریسته باشند آیا باید در کشتار آنها ساکت بنشینیم و در دل بگوییم ادب شدند؟ آیا حماقتهای دولت خودمان و ظلمهایی که در گوشه کنار دانسته و ندانسته بر مردمش میکند تقصیر آن بدبخت ها و یا حتی تقصیر اسرائیل است؟ ای کاش قدرت کنار گذاردن این عینک سیاسی و بدبینی را داشته باشیم و بتوانیم حقایق را آنطور که هستند نقد کنیم و در خلوت خود با خود بیاندیشم آیا کشته شدن چند کودک ما را ناراحت میکند یا نه؟
پن : میدانم برخی با این پست به من تهمت فاشیست بودن یا تروریست بودن یا چاکر دربست حکومت یا شاید هم بنیادگرای خشک مغز می زنند اما نمیتوانم تصویر خبرنگاری را که زخمی، مورد اصابت 2 تیر Sniperهای اسرائیلی قرار گرفت را از ذهن بیرون کنم. سابق بر این افتخار کمونیستی بدون خواند حتی یک کتاب کمونیستی نصیب گردیده است. بدیهی است لطف شما مورد امتنان است.
پن2: به آن احمق هایی هم که برای حمایت از غزه در فرودگاه مهرآباد، تحصن کرده بودند که ما را ببرید غزه ،باید بگویم پروازهای خارجی از طریق فرودگاه امام انجام میشود.