بعضی ها بعد از باشگاه بدن سازی درد عضله میگیرند بعضی هم درد مفاصل. اما من، کهیر زدم. آن هم چه کهیری! نه از این کهیرهای موضعی. یک کهیر سرتاسری. انگار آبله مرغان بل هم بدتر. سرد و گرم شده بودم گویا، البته این را بعد از کلی سوال از گوگل فهمیدم. هنوز هم درگیرش هستم مثلا همین دیشب یکهو از خوب پریدم و بعد دیدم کف پاها و دستانم می خارد. خارش نبود اصلا، انگار یک لشگر مورچه گوشتخوار داشتند دمار از روزگارم در میآورند. دو قالب یخ چاره اش کردم و حسابی مثل سنگ پا موضع را مالیدم. آرام شد انگار آب توبه بریزی روی سر زندیق. این مدت بلا کم سرم نیامده و مدام دردی چیزی توی جانم افتاده، خودم را خوب میشناسم باز قسمتی از وجودم ناراضیست. این رخوت و تنبلی این روزها که مصادف هم شده با تعطیلی های سال نو و تعطیلی های برفی از درون مرا میخورد و اصلا کهیری شده بر اعصاب و روانم که لامصب چهاردست هم برای خاراندنش کم است. یادش بخیر کارتون نیک و نیکو و آن ملخ با کلاه سیلندری. یحتمل کهیر برای او کمتر از من دردسر دارد. گمان نمیکنم این کهیر را بتوان با قالب یخ چاره کرد. آتشی شاید نیاز باشد که زبانههایش از سوراخهایم بزند بیرون شاید هم یکی با چوب بیس بال بیوفتد بجانم و مثل سگ مرا بزند.
پن: لامصب سیگار را هم ترک کردم و دستم به هیچ جا بند نیست. اصلا از وقتی سیگار را ترک کردم قسمتی از خودم را هم کنار گذاشتم.