این آرش برهانی اعجوبه ایست. بازی اش دوست داشتنی است تکنیکی است خودش را خوب در موقعیت گل قرار می دهد، توپ را هم خوب کنترل می‌کند بازی سازی هم سرش می‌شود در کار گروهی شرکت می‌کند و تقریبا همه‌ی مشخصات یک مهاجم خوب را دارد، بجز گل زدن. ضربه‌ی نهایی را خوب نمی‌زند خوب که چه عرض کنم افتضاح. نمی‌دانم چرا تک به گل که می‌شود دست و پایش را گم می‌کند و کاری می‌کند کارستان. می‌شود گفت گل نزدن در آن موقعیت سخت تر است از گل زدن. چرا؟

چرا درست در لحظه‌ای که باید خودت باشی آری تنها خودت باشی و با اعتماد بنفس کاری را که مدتها رویش وقت گذاشته‌ای را انجام دهی، دست و پایت را گم می‌کنی؟ آخر 7 متر دروازه را نمی‌بینی؟ این همه چشم این همه طرفدار تنها و تنها در انتظار تو و گل زدن تو نشسته‌اند. اعتماد بنفس نداری. آری یقین دارم که اعتماد بنفس نداری و یا لااقل از دست داده‌ای. درست همان وقت که باید کار را یکسره کنی استرس می‌گیری و گند می‌زنی. خونسرد باش و کاری که بابتش پول می‌گیری را درست انجام بده همین! تنها خونسرد باش. جایت را تیم ملی از دست دادی اگر به همین منوال هم پیش روی جایی در تیم باشگاهیت هم نخواهی داشت. تمامش کن اصلا کار سختی نیست کافیست به بعد از گل فکر کنی به جشن پیروزی به لبخند تماشاچیان به هم تیمی هایی که از سر و کولت بالا می‌روند و به آینده، به باشگاه‌هایی که پیشنهادهای رویائی به تو می‌دهند به لیگ اروپا به ثروت، شهرت و آرامش و البته دوران بازنشستگی لذتبخش.

من؟ من از تو بیشتر محتاج نصیحتم. آری من بیش از تو فرصت از دست دادم فرصتهای طلائی برای فرار برای نجات و برای تغییر در روند کسالت آور زندگی. عمر عزیز خود را نقد حرام کردم و حاصلش هیچ. تنها یک حسرت و یک دنیا نفرت.

تابلوی تعویض بالا رفت، آرش باید جای خود را به علی علیزاده بدهی.

 

نوشته شده توسط عبید در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۷ |