وقتی وارد سایت دانشکده می شوی و می بینی عدهی زیادی سرگرم کامل کردن پازلی پیچیده و بزرگ هستند، وقتی می بینی با چه دقتی به دنبال هر قطعه در میان انبوهی از قطعات ریز و درشت و رنگارنگ می گردند دلت می خواهد تو نیز پازلی را کامل کنی تا در لذت تکمیل شدن لحظه به لحظه و نمایان شدن تصویرش سهیم باشی. وقتی می بینی چطور جماعتی سرگشته و حیران قطعهای کوچک می شوند و وقتی آن را نمی یابند نشانه های احتمالی اش را به این و آن می گویند و می پرسند که آیا آنها، آن قطعه را دیده اند یا نه، غرق تفکر می شوی و آرام از خود می پرسی قطعات گمشدهی پازل تو کجا می تواند باشد؟
پس از مدتی پازل دوستان که تصویر یک خانه در میان طبیعت بود کامل شد و آخرین قطعهی آن که توسط یکی از بچه های...برداشته شده بود، در جای خود قرار گرفت. اما پازل من هنوز ناقص است و منتظر اضافه شدن آخرین قطعه به دستان من می نگرد و من ناتوان از یافتن آخرین قطعهی آن. نمی دانم در دست چه کسی است و یا در کدام گوشهی تاریک زیر خروارها گرد و خاک منتظر یافته شدن نشسته است.