نیاز به قوه تفکر فوق العاده نبود تا به این درک برسم که امتحان ریزپردازنده را به بدترین شکل ممکن دادم.من برگهء خود را سفید دادم.شگفتا که تقریبا تا آخر زمان امتحان نشستم منتظر چه بودم؟ شاید یک امداد غیبی یا کمکی زمینی و یا شاید وحی.زمانی که از همه جا ناامید شدم برگهء خود را به استاد دادم.
دنیا نیز همین طور.مانند امتحان پیمان کبیری.کاملا غافلگیر شده بودم فکر می کردم مانند نمونه های گذشته باید باشد اما زهی خیال باطل و تصور محال.اگر دنیا محل امتحانی سراری باشد تا این لحظه که 24 سال سر جلسه این امتحان بودم تنها نام و نام خانوادگی خود را نوشتم و دیگر هیچ.جز نگاه کردن به برگهء کنار دستی و گه گاهی جزوهء استاد کاری نکردم.سعی داشتم جوابهای کنار دستی خود را بنویسم اما مدتی بعد فهمیدم که او نیز چیز بدرد بخوری ننوشته است سرجلسه این آزمون سراسری مانند امتحان پیمان به در و دیوار محیط نگاه می کردم چون چیزی برای نوشتن نداشتم و از بیکاری.استاد مدام مرا می پاید نمی توانم تقلب کنم اما سعی خود را کرده و می کنم سعی کردم زندگی , اعمال و عقاید خود را کپی کنم اما نشد سوالها الف و ب بود تمام اطرافیان من الف بودند و اطرافیان آنها ب.امتحان پیمان الف و ب نبود اما این امتحان چرا!!!.بعد از 24 سال حظور بی فایده در سرجلسه و ناامید از حل حتی یک سوال به گذشته خود اندیشیدم.من خود را برای امتحان آماده نکرده بودم افسوس و صد افسوس که وقت خود را هدر دادم.اما دیگر برای افسوس خوردن دیر شده است.نمی دانم تا آخر جلسه بنشینم و بیشتر فکر کنم و یا همین حالا برگهء خود را سفید به استاد بدهم و خیال خود را راحت کنم.بارها خواسته بودم بلند شوم و برگه را بدهم اما اطرافیان مرا تشویق به ماندن در جلسه می کردند.حتی استاد نیز یادآوری می کرد که هنوز وقت داری بیشتر سعی کن.
چیزی به ذهنم نمی رسد چند شکل بی معنی محض خالی نبودن عریضه می کشم شاید هم برای استاد در برگهء خود نامه ای نوشتم.
استاد محترم......
اینجانب مهدی حسینی بدلیل پاره ای مشکلات...............................نتوانستم خود را برای امتحان آماده کنم خواهشمند است در صورت امکان چند پروژه برای من تعیین کنید تا انجام دهم لطفا شرایط مرا درک کنید.
با تشکر