من از آن جنس افراطی هائی هستم که یک موزیک را 4 میلیون بار گوش میکنم. آنقدر که حالم را بهم بزند و بعدش هم میروم سراغ موزیک بعدی، البته حتی از این هم بدتر، راستش بعدش میروم تمام و یا حداقل محبوب ترینهای همان خواننده را گوش میکنم. اینطوری شد که روزهای من اسم پیدا کردند. مثلا یک روز میشود روز کوئین فردایش لیمپ بیزکیت و قص علی هذا.
امروز بر خلاف همیشه - همیشهئی که از اولین روز آمدنم به آمریکا شکل گرفت -5 صبح از خواب پریدم. خوابی تلخ و شیرین. خوابی که بیداری بعدش را دوست نداشتم و ندارم. رفتم سراغ نوت بوک عزیز تر از جانم تفألی زدم و امروزم را با عشق عنفوان جوانی آغاز کردم، دایدو.
پن: