بهتر نبود اگر همان ایران میماندم؟ حقوق نسبتا خوبم را میگذاشتم توی جیبم، آخر هفته ها کیف میکردم، هر وقت حوصلهام سر میرفت دوستان را با مرکبم سوار میکردم دور دور و سیگار پشت سیگار؟ زمستانی اگر بود دیزین تابستانی بود شمال و و لگردی. یک مدت پول روی پول میآوردم منزلی و زنی بعدش هم دو تا بچه. مرد خانواده میشدم بچه ها را تر و خشک میکردم و همسری خوب میشدم. بعدش هم بچه بزرگ میشدند پدر و مادرم میرفتند بازنشسته میشدم عروسی فرزندانم را میدیدم بعدش مرگ همسرم. آخرش هم توی بیمارستان میمردم؟
بجایش اما همه را فروختم همه چیزم را رها کردم آمدم اینجا برای خودم ول میگردم. من انقلابی عمل کردم انقلابی بودم نمی توانستم دل ببندم نمیتوانستم. سایت بی بی سی را باز کردم یک ویدئو بود مثلا سند دخالت ایران در اوضاع سوریه. طرف سپاهی بود از برنامه ها و دوره ها میگفت از هدفش و دست آخر گفت دوست ندارم در پیری روی تخت بمیرم میخواهم در راه هدفم کشته شوم. ای کاش جایش بودم ای کاش هدفی داشتم هدفی که ارزشش را داشت جانم را فدایش کنم. دوست دارم این حس بی وزنی کنونی را این حس رهایی از همه چیز و همه کس را این حس آزادی، آزادی از بندها و تعهدهای پوچ و دروغین را، به هدفی بزرگ پیوند دهم. زنده باد انقلاب.