چقدر خوب میشد میتوانستی کار و زندگی را رها کنی بروی جایی که سگ کتک خورده نمیرود، در تنهایی ژرف و دور از همهی آدمیان دوست داشتنی. چقدر خوب میشد میتوانستی ریش بگذاری بدون اینکه به کسی توضیح دهی، لباس سیاه بپوشی بدون آنکه عزیزی را از دست داده باشی. چقدر خوب میشد میتوانستی در عذاداری محرم شرکت کنی بدون آنکه مجبور باشی تحلیل های سیاسی و مذهبی را قورت دهی. چقدر خوب میشد به کسی مربوط نباشد در انتخابات شرکت میکنی یا نه. چقدر خوب میشد میتوانستی دوست دختر نداشته باشی و در هر جمعی که نشستی کسی نگوید چرا تنهایی؟ کسی نخواهد برایت آستین بالا بزند و کسی نگوید "این اصلا خوب نیست". چقدر خوب میشد میتوانستی ول بگردی هر وقت دوست داشتی کار را ول میکردی میرفتی دیزین رو قله مینشستی و سعی میکردی دماوند را با چشمان غیر مصلحت ببینی. چقدر خوب میشد میتوانستی با زبان خودت با هرکس که دوست داشتی آنچه را که دوست داشتی و به هر میزان که دوست داشتی بیان کنی. چقدر خوب میشد میتوانستی ماشینت را مدت مدیدی از کارواش محروم کنی و غرغر باقی را شنوا نباشی. چقدر خوب میشد میتوانستی در هرجمعی آنطوری باشی که دوست داری و نه آنطور که باید. چقدر خوب میشد ذرهای تنها ذرهای آزاد باشی. همین.