دوستان خوبی دارم، در خوبی با برگ درخت رقابت شانه به شانه دارند. مشکلات زندگی هر چه باشند الکی هستند که دوستان درشتت را برایت سوا میکنند و این خودش خیلی است. با ارزشترین دارائیام همین دوستان هستند.
یادم میآید روزهایی که دل در گرو ماهروئی داشتیم (اوکی! خیلی هم مال نبود) فاصله روزی که گفت عاشقانه دوستت دارم و تا ابد کنارت خواهم ماند با روزی که رفت با یکی دیگر خوابید حدود یک ماه شد. خوابیدن منظور همان دادن است حالا مشکل خوابیدن چیست خدا می داند و اصولا ربطش چیست این را هم خدا میداند و الا خوابیدن که با از دست رفتن هوشیاری همراه است هرگز نمیتواند سر انگشتی به عمل جنسی شباهت داشته باشد. در این مملکت اوضاع همین است یعنی برای بیان نکردن یکسری کلمات پدر جد کل زبان فارسی را در میآورند مثلا آزار و اذیت، عمل منافی عفت، عمل غیر اخلاقی و ... حالا خود این اخلاق هم درست تعریف نشده که مثلا کسی که عنوان میشود عمل خلاف اخلاق مرتکب شده میتواند از چراغ قرمز عبور کرده باشد.
برگردیم سر همان موضوع دوستان. آقا دمشان گرم که حسابی عبور از چراغ قرمز ماهرویم را برایم تفسیر کردند و مخلص کلام گفتند پسر عجب شانسی آوردی. انصافا هم آوردم، چیزی نمانده بود که قضیهمان جدی شود. از هر طرفی که نگاه میکنم تماما شانس است که بر سرم باریده و بقول یکی از دوستان دین ستیز برو دو رکعت نماز شکر بزن توی رگ. خلاصه آنکه همه در عجبند که چرا خوشحالی نمیکنم و شکر شانس آورده را بجا نمیآورم. عزیزان من، گلهای زندگیام و گوگولی هایم( فکر کنم یواش یواش یک پرسپولیسی تمام عیار میشوم) گور بابای فشار روانی و غم و غصه و خاطرات خوش گذشته، با مرگ باور عشق در درونم چه کنم؟
پن: خیلی خستهام نیاز به یک خواب طولانی دارم، البته تنها :دی.
پن2: درست است که خیلی از این ماجرا میگذرد و تنها بازماندهاش چند خط نوشته در روزمرگیها شده اما محبت دوستان همچنان نوست.
پن3: دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف – لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است