کمر درد این روزها امانم را بریده آنهم بخاطر زیاده روی در بدنسازی انگار بیل محکم خورده توی کمرم. کاری از دستم بر نمیآید جز اینکه روی تخت خودم را ولو کنم و به همخوابگی با لپتاپم رضایت دهم خیلی هم بد نیست تنها گاهی حرارتش آنجایم را میسوزاند آخر در حال حاضر تنها استفادهی من از آنجا به جز دفع اوره همان جایگاه لپتاپ است. جایی نمیشود پیدا کنی که بتوانی کمی با معشوقهات خلوت کنی هدفون را که توی گوشت فرو میکنی همیشه نفری پیدا میشود که جلوی رویت شکلک دربیاورد بل تو را متوجه خود سازد آخر سر هم موزیک را خفه میکنی میبینی طرف تنها خواسته بداند عموما در زندگی با چایی بیشتر حال میکنی یا قهوه. یکبار هم در سر کار رئیس گرام برای متوجه کردن من بخودش قاب موبایلش را بسویم پرتاب کرد که اصطلاحا جفت کردم و حاصل همخوابگی مذکور در دم سقط شد. در زندگی همیشه سعی کردم مراعات خلق الله را به بهترین نحو بکنم اما حاصلش در اکثر مواقع چیز حال بهم زنی از کار درآمده این احترام به عقب نشینی تفسیر شده و حکم مجوزی برای عبور از خطوط قرمز من پیدا میکند از دوست گرفته تا خانواده و ... هرکدام بنحوی. آدم مجبور میشود هر از گاهی گرد و خاکی بکند و جلویشان درآید تا بهشان بفهماند بزرگترین لذت زندگی اینست که آنرا با میل خودت به گند بکشی.
پن: هر وقت نیاز به کمک داشتم حتما عنوان میکنم باور کنید آب نطلبیده مراد نیست.