دارم اسمیتز گوش می‌دهم، طبق معمول آنقدر گوش خواهم داد تا حالم را بهم بزند بعدش از لیست فیووریت پاکش می‌کنم می‌روم سراغ چیز دیگر. زندگی همین است لااقل زندگی من یکی همین است علائق و آدمهایم مدام تغییر می‌کنند و جایشان را به بعدی می‌دهند. راستش در زندگیم عاشق دو صفت خودم هستم یکی آنکه چطور یک چیز را عاشقانه دوست می‌دارم و دیگر آنکه چطور همان چیز را به سادگی می‌گذارم کنار بدون آنکه کوچکترین حسی داشته باشم معمولا حتی به پشت سرم نگاهی هم نمی‌کنم، چیزی که تمام شد، تمام شده. فصل تازه ها در زندگی‌ام دوباره آغاز شده و چیزهای نویی کم کم دارند وارد زندگی‌ام می‌شوند گردنم را راست می‌کنم تا تهش را ببینم، پایانش فرقی با باقی ندارد دلسرد می‌شوم کرخت و بی انگیزه و بسراغ آهنگ بعدی اسمیتز می‌روم:

I am the son
and the heir
Of a shyness that is criminally vulgar
I am the son and heir
Of nothing in particular …


... And all my hope is gone

نوشته شده توسط عبید در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ |