و من چقدر حالم خوب است، با یک دست لیوانی و سیگاری و در دست دیگر لپتاپی. نشسته در کنار ساحل آرامش و در تماشای غروبی، و من چقدر حالم خوب است. امواج دریا خیسم میکنند و لپتاپم را هم، فروشنده مادرجنده چقدر خودش را جر داد تا باور کنم این لپتاپ حقیقتا ضدآب است و من باور نمیکردم و حال باورم میشود و من چقدر حالم خوب است. خاطرات گذشته مرور میشوند پشت سرهم مثل اسکرین سیور ویندوز، کسی باید موسم را تکان دهد تا بروند و البته من چقدر حالم خوب است. دوستی زیر دستم میزند تا شوخی کرده باشد خاطرات میروند خورشید درحال غرق است کسی باید نجاتش دهد کسی درون آب میپرد و من چقدر حالم خوب است. دوستی دیگر صدایمان میزند دوست اول دست روی شانهام میگذارد سعی میکند ژست کسی را بگیرد که دوستش را درک میکند میگوید فکرش را نکن و من چقدر حالم خوب است، خورشید غرق شد لپتاپ آلارم باتری میدهد شاید دفعه بعد لپتاپی با باتری با دوام تر بخرم، سیگار به ته رسید لیوان خالی است و من همچنان حالم خوب است.