دوران دانشجویی برای من یکی همه‌اش اتفاقات ناگوار و تجربیات نویی بود که خدا نصیب گرگ بیابان نکند، در این میان اتفاقاتی هم بود که مایه‌ی تعجب من و باقی دوستان می‌شد و البته درسهای گهر باری که فقط از دانشگاه می‌شد گرفت. حسابش را بکن از دبیرستان آمدی بیرون و حالا در محیطی هستی حداقل با نیمی جنس مخالف که تو هیچ ایده‌ای از آنها نداری. وقتی به یکیشان می‌رسی دلت غنج می‌رود یا خودت را بدر و دیوار می‌زنی که توجه بخری یا خودت را بی تفاوت نشان می‌دهی و بصورت پسیو خود نمایی می‌کنی. طبیعتا عده‌ای حس کلاس ندارند غیبت می‌کنند و کلی مطالب علمی و نکته‌ی ناب محمدی را از دست می‌دهند و هرآن ممکن است در جاهلیت بمیرند و از آنجا که سخنان گهربار استاد کبیر در هیچ دکانی یافت نمی‌شود چاره‌ای جز یافتن نهج البلاغه‌ی استاد نیست و بدین ترتیب برخورد از نوع اول شکل می‌گیرد. جزوه که ردوبدل می‌شود یکی یا هر دو طرف سرخ و سفید می‌شوند تعارفات کاملا معمولی نثار می‌گردد و تو لابد فکر می‌کنی چه غزل ها که آن میان مستتر نیست و چه کنایه و تلمیح و مجازی غیر مکشوف نمانده. همیشه هم عده‌ای تماشاچی هستند که واقعه را مشاهده و تحلیل می‌کنند. عملیات که تمام شد دوره‌ات می‌کنند و تبریک و تحسین و... در خیالت با معشوق خیالی چه عشق بازی که نمی کنی و راستی راستی خودت هم باورت می‌شود که فلانی ناموس توست فردا روزی می‌بینی دیگر سورس جزوه نیستی و می‌روی با آن بیچاره‌ی از دنیا بی خبر سرشاخ می‌شوی که لابد دزد ناموس است. آری پس از ماهی و یا شاید سالی نهال عشقی که در خاک توهم کاشتی درختی می‌شود قطور. بسراغ معشوق می‌روی و مراد دلت را می‌گویی و عشقت را نثارش می‌کنی و از سالهای جان سوختگی می‌گویی و از داغ هجران و از بی وفاییش، آنطرف قیافه‌ای مبهوت و هاج و واج در مقابلت قرار گرفته که نمی‌داند باید چه کند. بتو توضیح می‌دهد که ای بابا من بیخبر بودم و منو تو ره بجایی نخواهیم برد و دلم در جای دیگر گرم است و که و چه و تو انگار نمی‌شنوی و انگار درخت عشقت کلفت ترین در گونه‌ی خودش است عاشق ندیده‌ی آنطرف و عشقش را بسخره می‌گیری و بطرف می‌گویی بازهم برو فکرت را بکن و هی فشار می‌آوری و هی محبت نثار می‌کنی تا رقیب ندیده را از میدان بدر کنی و یحتمل هم می‌توانی، معشوق را بدست آورده و رقیبان را به خاک مذلت می‌کشی کیست که یارای مقاومت در برابر سیل خروشان دوست داشتن را داشته باشد. اما بعد میان معشوق خیالی‌ات و معشوقی که حال در کنارت نشسته اقیانوسی فاصله می‌بینی سرخ می‌شوی و دودستی بر سرت می‌کوبی و دیگر خبری از آن عشق و محبتت نخواهد بود بعدها هم می‌نشینی و در مذمت جنس مخالف سخن ها می‌سرایی.

آری اینچنین است برادر، رویاهای دختری را و پسری را و خودت را برباد می‌دهی تنها برای توهمی. و آنچه می‌ماند تنها نفرت است.

پ‌ن: لطفا قبل از عاشق شدن خودتان را یکبار در آیینه ببینید.

پ‌ن2: لطفا قبل از ابراز علاقه یکبار و تنها یکبار به شخصی که در مقابلتان ایستاده فکر کنید.

پ‌ن3: آدم هر گل زیبایی که نظرش را جلب کرد نمی‌چیند.

پ‌ن4: هرکسی که خوبی را می‌بیند می گوید دوستت دارم، هرکسی.

نوشته شده توسط عبید در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۹ |