... و البته بعد از زیبایی، بی هیچ تردیدی، زشتی را باید انتخاب کرد. اگر زشتی بلافاصله باعث فریبمان نشود، خودش را نشان می‌دهد. نقد خود را برمی‌انگیزد. سیاهی تمام می‌شود. بی نام و نشانی دیگر ناپدید می‌شود و راه گشوده می‌شود. چه می‌گویم؟ راه؟ نه، بزرگراه. زشتی کاری جز پیشرفت نمی‌تواند بکند. همیشه غافلگیر می‌کند. همان اندازه که فریبنده نمی‌نماید، اغواگر است. به همان اندازه که وقت خاموشی‌اش می‌بازد، وقت خوش مشربی‌اش خوب عمل می‌کند: جسورانه‌تر، چابک‌تر، عاشق‌تر، متملقانه‌تر، مست‌تر و در یک کلمه موثرتر عمل می‌کند. زشتی‌ها، معشوق‌های دلپذیری هستند. همیشه در عشق پیروزند. زیبایی لعنتی‌ست که جز کاهلی و رخوت به‌بار نمی‌آورد. و زشتی، برکتی که باعث استثنائات می‌شود و می‌تواند سرنوشت یک زندگی را شکوهمندانه رقم بزند.

زمانی که یک اثر هنری بودم

اریک امانوئل اشمیت

نوشته شده توسط عبید در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ |