عمو جون! بیا اینجا ببینم چی داری. کلاس چندمی؟
لیسانس دارم عمو.
چی خوندی؟
کامپیوتر.
آ باریکلله، ببینم عمو جون الان یه کامپیوتر بخوام بخرم چند میوفته برام؟
نمی دونم عمو من که فروشنده نیستم تازه من نرم افزار خوندم.
یعنی ویندوز؟
ویندوز هم یه جور نرم افزاره.
الان ویندوزه خوب چیه؟ ویستا خوبه؟
فکر کنم خوب باشه.
چند میگیری نصب کنی؟
عمو جون من کارم برنامه نویسیه.
یعنی همون برنامه ریزی؟
نه برنامه.. ولش کن حالا بیخیال.
کجا کاری میکنی حالا؟
یه شرکت که کارش برنامه نویسی برای عابر بانکاست.
آفرین پسر خوب. می تونی یک کارت عابر بانک برام بیاری راهی داره بشه پول زیادتر گرفت؟ راست میگن یه کارتایی هست هرچه قدر بخوای پول میگیری باهاش؟
شاید راست باشه عمو من از کجا بدونم.
...
پن: هر بار که در جمع فامیلی صحبتی دربارهی یک نفر میشود بیچاره مجبور است با 100 طریق، طرف را خرفهم کند. دیوانه کننده است.
پن 2: نتیجه حاصل آخر اینست که درس خواندن در این مملکت فایده ندارد و آدم باید بساز بفروش کند یا مغازه داشته باشد، اما نمیدانم چرا اکثر پدر و مادرها بچه هایشان را به درس خواندن تشویق میکنند.
پن ۳: همه وقتی باهات صحبت می کنند می خواهند ببینند کجا بدردشان می خوری تا بعدا ازت استفاده کنند حالا برنامه ریختن روی موبایل هم که شد باشد. بعدش هم می پرسند می توانی برای فلانی کاری دست و پا کنی.