سال سوم دبیرستان، مارا بزور به نمازخانه بردند تا در هوای سرد آنجا، در آن فصل سال آنهم بدون بخاری از ما به قول خودشان امتحان بگیرند. فضای نمازخانه بزرگ بود و دست معلم برای چیدمان بچه ها باز. با سابقه تر ها را(البته در تقلب) کنار خودش مینشاند و بقیه را با فاصله های1 تا 2 متر از هم به ردیف میچید. امتحان عربی بود و تقلب خیلی میچسبید من که جزء عربی دانهای آن موقع مدرسه به شمار میآمدم از این که برای نشستن در کنار من بین بچه ها دعواست احساس غرور میکردم. خلاصه امتحان شروع شد و پس از مدتی صدای سیلی در نمازخانه طنین انداز گشت و دیدم معلم از ته نمازخانه یکی را خر کش میآورد. آن بدبخت هم لختی عجز و لابه و التماس کرد که کارگر نیافتاد. دست آخر هم که دید دستش جایی بند نیست شروع کرد به لو دادن بقیه بچه ها که تقلب کرده بودند، درحقیقت میخواست عملش را توجیه کند و لااقل بگوید که تنها نیست. بماند که علاوه به نمرهی پایین چه کتکی هم از بروبچ خلاف کلاس تناول کرد. بعد ها که به این ماجرا نظری اندختم دیدم بدبخت کاری کرده که بسیاری از ما میکند یعنی با استناد به خلافهای باقی عمل خود را یک عمل معمول مینماید. دیروز سوار یک تاکسی شدم که تا جا داشت آدم سوار کرده بود و هیچ عمل خلافی نمانده بود که آن راننده محترم نکرده باشد، سر انجام پلیس جلویش سبز شد و بعدش را حتما خودتان میدانید... عجز و لابه و التماس که چند تا بچه دارم و.... آخر سر هم که جریمه را در دستش دید گفت "اون پژو هم پیچید اونجا فقط بلدید به ما بدبخت بیچاره ها گیر بدین". ناخودآگاه یاد دوست خود افتادم و اینکه چقدر توی راهرو کتک خورد. چقدر هر روز میشونم که مثلا همه دزدی میکنند ما نکنیم یکی دیگر میکند یا یکی گران فروشی میکند و میگوید فلان قشر هم گران کردهاند. یکی از کارش میزند از یکی دیگر عیب میگیرد زبانمان هم که دراز است شکر خدا. از بالا با پایین و بالعکس مملکت را فحش مال میکنیم. در توجیه عیب خود عیب دیگری را میگوییم و بار کم و کاستی خود را بدوش عوامل محیطی میاندازیم. به یکی میگویند اسراف نکن میگوید :" آخه این ذره به کجا بر میخوره برین به اونایی بگین که...". جایش بود جمع میشدیم یک دست سیر خودمان را کتک میزدیم.
پن: توی کنکور درصد عربیم از همه درسام پایین تر شد.
پن2: بعد همون امتحان یه پس گردنی از رفیقم خوردم برای اینکه برگمو باز نذاشته بودم.
پن3: هفته پیش در جواب رئیس که چرا کارتو سر وقت نرسوندی گفتم آقای ... هم قرار بود خروجی برنامه شو بده به من هنوز نداده....
پن۴: تنها جایی که بزور برده شدم همون نمازخونه بود فقط هم اون دفه. باور کنید.