من از زندگی چه میخواهم؟ جز یک لیوان چای داغ در سرمای زمستان، جز تماشای غروب حزن انگیز خورشید. چه میخواهم جز دست گرمی که دستانم را بیاری بفشارد؟ جز صندلی حصیری در ایوان به انضمام یک نخ سیگار در یک جعبه فلزی. براستی چه چیز جز احساس رضایتمندی، جز کلبهی کوچکی به وسعت اقیانوس آرام.
چیزی نمی خواهم جز لذت یک بازدم، لذت نوشیدن آب، لذت خوردن ذرت مکزیکی آنهم درحالی که کیف سنگینی روی دوشت خودنمایی میکند، لذت قدم زدن در خیابان ولیعصر، لذت تماشای فروشگاه های لوازم رایانهای، لذت گشت و گذار در وب، لذت انتظار برای بارگذاری یک سایت، لذت فشردن F5 برای اجرای یک کد و البته لذت یک راست کلیک. در اقیانوسی از لذت غوطهورم. تنها باید جام عمر را با لذت پرکنم و با لذت بنوشم و با لذت از لذت بردنم لذت ببرم.