یکسری از چیزها مدتی مد ‌می‌شوند، می‌شوند نشان روشنفکری یا باسوادی، همان خفنی خودمان. وقتهایی می‌رسد که آدم خجالت می‌کشد خودش را اظهار کند و چاره‌ای جز تمجید و تعریف از چیزهایی که واقعا حالش را بهم می‌زند ندارد. همین است که یکهو 98 درصد به یک چیزی رای می‌دهند و طرفداران چیزی یکهو بصورت نمایی زیاد می‌شود. فقط برخی اوقات یک جمع خودمانی پیدا می‌کنیم ودلمان را خالی می‌کنیم بعدش دوباره می‌شویم همان روشنفکری که بودیم، روشنفکر سکولار خیلی باکلاس است درحد یک فوق لیسانس. اگر از بهترین دانشگاه مملکت درست را تمام کنی و روزانه 2 ساعت مطالعه آزاد داشته باشی و اهل ورزش هم باشی اما تصادفا مذهبی باشی خری اما اگر دیپلم ردی باشی و سیگار چس دود کنی و از پس ساده‌ترین امور اجتماعی برنیایی اما مذهب را خرافه بگویی و تکفیر کنی روشنفکری، اصلا هم مهم نیست که آخر هفته دور هم جمع می‌شوید تا یک رمال برایتان فال بگیرد و ببینید پول پله دم دستتان پیدا می‌شود یا نه. مدتی‌ست دنبال جمعی می‌گردم که یکسری از شرمندگی‌هایم را بگویم بل کمی تخلیه شوم. بگویم که در انتخابات قبلی دور اولش به معین رای دادم دور دوم به ا.ن چون نمی‌خواستم ه.ر رای بیاورد استدلالم هم خیلی تهوع آور بود، خب شد دیگر. دوست دارم بگویم یعنی حقیقتش باید اعتراف کنم که، خیلی شرمنده‌ام ها بخصوص از خانمها ولی خب گلاب بررویتان من به برابری حقوق زن و مرد معتقد نیستم. اووووووه. راستش معتقدم حقوق مردها باید بیشتر باشد چون نقش بیشتر و مثبت تری در تمدن بشری دارند حداقل در مملکت خودمان، نمی‌شود که مثلا در ازدواج مردها هم مهریه بدهند هم حق برابر، هرچی جنگ و دربدری‌ست مال ما باشد 2 سال هم برویم سربازی پدرمان دربیاید آخر سر هم کار کنیم خرج زنمان را بدهیم خوشگل خانوم بروند یوگا. خیلی مخلصیم ولی خب چه کنیم ماهم اینجوری آفریده شدیم. یک چیز دیگر هم مانده اگر اجازه دهید عرض کنم وآن اینکه با احترام به مقام شامخ کورش کبیر ارواحنا فداه اینجانب با حذف تاریخ شاهنشاهی بخصوص هخامنشی از کتب تاریخ موافق هستم چون فکر می‌کنم خواندن این بخش از تاریخ به ما اعتماد بنفس کاذب و خودبرتر بینی می‌دهد وجلوی پیشرفت ما را می‌گیرد همین بلا هم سر یونان و ایتالیا و مصر آمده اولی که کاملا ورشسکته دومی هم هی سرپاست اما ماوای مافیاست آخری هم که در داغانی با ما رقابت شانه به شانه دارد. آثار باستانی و تاریخی هم اگر نشود از طریق توریسم درآمدی از آنها کسب کرد ونفعی گرفت نباشد بهتر است. راستی فیلمهای جشنواره کن اصولا مزخرف است و همایون شجریان هم مثل محمد پروین است هردوشان پخی نیستند فقط نان پدرشان را می‌خورند مزخرف ترین تیاتری که در عمرم دیدم "مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش " است و حالم ازهنری که تویش بکار رفته بود بهم آمد بنظرم دیدن بازیها لیگ برتر بیشتر به فرهیختگی آدم کمک می‌کند. دیگر اینکه اصولا فلسفه چیز مزخرفی است چون علمی نیست و دلایلش همه سفسطه و خالی بندی است و چیزی به دست بشر نداده که هیچ چیزهایی هم که داشته گرفته بنظرم نگاه پراگماتیک به کل قضایای بشری بهتر است، ضمنا مارکس هم کلا آدم نیست و نظریه های اقتصادی و اجتماعی اش درپیت و بدرنخورند و آدام اسمیت که 200 سالی قبل از این آقا زندگی می‌کرده، متجدد تر و بدربخورتر بوده و هست. تازه روشنفکری دینی هم کلا طنز تلخ است و چیزی شبیه خودروی ملی خودمان است که اصولا نه خودروست و نه ملی، جمهوری ایرانی هم ایضا، جفتشان مثل پژو آردی هستند. جمهوری اسلامی با اندکی تغییر بنظرم چیز خوبی است. بنظرم بهترین اثر ادبیات‌مان در تمامی دوره ها سرگذشت حاجی بابای اصفهانی‌ست. بهترین شاعر تمام دوران سعدی‌ست و عنصری از لحاظ قدرت شعری از فردوسی برتر است درمیان اشعار نو هم بجز چندتا شعر کوتاه از اخوان و یکی و فقط هم یکی از فروغ بقیه حالم را بهم می‌زند بی تعارف. شاملو را هم تا خیلی نمی‌شناسم و فقط یک ترجمه ازش خواندم. بدترین بیت شعر تمام ادبیات این است:"اسلام به ذات خود ندارد عیبی آن عیب که هست از مسلمانی ماست" و بدترین جمله قصار "رطب خورده منع رطب کی کند". بنظرم ملیت تاریخ انقضاء دارد و مثلا یکی که 20 سالی(در مورد این عدد زیاد مطمئن نیستم) پایش به وطنش نرسیده اصلا حق ندارد برای مردمش نظریه پردازی کند چون مردمش تغییر کرده‌اند بهترین مردم دنیا از نظر من آمریکایی ها و بدترین مردم آلمانی‌ها هستند. بعد از آلمانیها عربها دومند ما هم سوم. بدترین تیم فوتبال رئال مادرید و تهوع آور ترین بازیکن کریستیانو رونالدو و بعدش هم بکهام. بهترین بازیکن از عهد عتیق تا حالا باتیستوتا و بعدش هم روبرتو باجو. به نظرم اصل نصب اصولا برای اسب است و مشمول آدم‌ها نمی‌شود. به نظریه تکامل هم بطور کامل اعتقاد دارم و بنظرم هیچ منافاتی به دینداری ندارد ضمنا بنظرم روز سگی بهترین پستم است  بهترین لپتاپ تینکپد و بدترینش سونی و دل، حالم هم از اپل و جمیع محصولاتش بهم می‌خورد و... .

خیلی از این موارد را تا بحال بکسی نگفتم بخصوص اولی ها را و هرگز هم نخواهم گفت مگر اینکه از این جمع‌های خودمانی پیدا کنم. و بعدش هم خودم را خالی کنم آخرش هم بگویم آخیششششششششششششششش. نفسم داشت بند می‌آمد.

پ‌ن: راستی متاسفانه اصلا از شازده کوچولو بخصوص با ترجمه‌ی شاملو خوشم نمی‌آید.

پ‌ن2: این متن را من مدتی پیش نوشتم و بارها به سراغش رفتم تا قسمتهایی از آن را حذف کنم ولی همیشه در آخرین لحظه‌ جلو خودسانسوری را گرفتم.

نوشته شده توسط عبید در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ |