باور کنید حس وحشتناکیست وقتی که صبح دم با صدای زنگ تلفن همراه از خواب بیدار میشوی اما آنقدر توان و انگیزه در خود نمییابی تا از جایت برخیزی. در همان حال که لحاف را روی سرت کشیدهای آنهم نه برای مقابله با سرما بلکه برای محافظت از دنیایی که تو را حتی در خواب هم رها نمیکند، به کارهایی که باید پس از بلند شدن از تخت خواب انجام دهی فکر میکنی و دوست داری تا ابد در جایت بمانی تا از مواجهه با رویدادهای ناگوار تا جای ممکن برهی. اما سرانجام تسلیم فشارهای مادر میشوی که سرد شدن چای صبحانه را به تو گوشزد میکند و ناچار لباس رزم میپوشی تا با روزمرگیهایت بجنگی. یک چیز کم داری چیزی اساسی که به زندگی زنگار گرفتهات جلایی خیره کننده بدهد اما نمیدانی چه.
امروز، در حالی که تلاش میکردم در تخت خواب امن خود بیشتر بمانم به یکی از دلایل اثبات خدا که در دبیرستان روی آن مانور داده میشد فکر کردم و آن وجود حسی بنام پرستش در انسانهاست. اینکه انسانها دوست دارند موجودی قدرتمند و کامل را بپرستند خواه در غالب بتی سنگی باشد یا خورشید تابان و خواه در غالب موجودی نادیدنی که حتی نام موجود را هم در موردش نتوان استفاده کرد. بالش را روی سرم بشدت فشردم تا از شدت صدای مادر کمی کاسته شود آنهم مادری که تنها تلاش میکند تا فرزندش صبحانهاش را کامل بخورد. این حس پرستش چرا انسانها را به خرافه پرستی میکشاند یا شیطان پرستی یا مال دوستی، چرا برخی گرایش به پوچی پیدا میکنند پس این حس مشترک کجاست؟
مادر دیگر به زور متوسل میشود، چارهای نیست باید چای را خورد و چند لقمه هم برای خالی نبودن عریضه بلعید. شاید آری تنها شاید چنین حسی در انسانها ابدا موجود نباشد. انسان در زندگی خود اصلا به وجود قدرتی برتر چه نیازی میتواند داشته باشد همه چیز برایش مهیاست، آب غذا مواد معدنی و همه چیز که رفاهش را تامین کند در گذشته هم بوده و در آینده هم خواهد بود، شاید انسان در تمام دوران تاریخ تنها و تنها بدنبال هدفی می گشت تا با آن به کارهایش سر و شکلی موجه بدهد تا بتواند سختی های دنیا را تحمل کند و به خود بگوید هدفم ارزش چنین فدارکاری و سختی را دارد، همین. و برای همین است که امروز پزشکان به این نتیجه رسیدهاند که دین داران سالم ترند. شاید چون امید دارند، شاید به تمام روزهای زندگی خود نیاز دارند که هر چه بیشتر به هدف خود نزدیک شوند. هدف، هر چه قدر هم که بلحاظ عقلی احمقانه به نظر آید. شاید تنها حس مشترک مابین انسانها حس نیاز به هدفمند بودن است.