تبليغاتX
بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است... - دوست میدارم من این نالیدن جانسوز را

گاهی اوقات می‌شود با یک تصمیم انقلابی، از درد و رنجی جان فرسا نجات یافت. می‌شود کاری کرد که لااقل کمتر احساس درد کنی، حتی می‌توان ورق را عوض کرد و خوشبختی را در آغوش کشید، در را بروی شانس باز کرد و...

اما، اوقاتی هم می‌شود که با درد و رنج خو می‌گیری، تحمل درد عادت روزانه‌ات می‌شود، غم زده می‌شوی گوشه گیری می‌کنی آنقدر که روزی بخود می‌آیی و می بینی که از درد کشیدن لذت می‌بری مانند مرتاضی که روی تخت خوابی از میخ می‌خوابد، از نالیدن، فریاد زدن، ضجه زدن و گریستن در اعماق وجودت، احساس خوبی پیدا می‌کنی. قیافه‌ات شبیه ناله می‌شود برای خودت نامه می‌نویسی، غصه می‌خوری، خاطراتت را مرور می‌کنی، عمیقا به خود و زندگی‌ات فکر می‌کنی و دلت می خواهد از بالای ساختمانی خود را برروی بار کاکتوس یک باربر پرتاب کنی.

شاید باورتان نشود ولی این روزها فکر می کنم تحمل زندگی بدون بدبختی و درماندگی و درد و رنجی جانسوز برایم غیرممکن باشد و احمقانه اینکه فکر می‌کنم زندگی شاد و بی غم و غصه برایم ملال آور خواهد بود. از اینکه هر شب با بغض و کینه بخواب روم از اینکه ساعات طولانی در مقابل رایانه خود ‌بنشینم و تقریبا هیچ کاری نکنم از اینکه در حد افراط کتاب و رمان بخوانم از اینکه انتظاری پوچ و کشنده را تحمل ‌کنم از اینکه در حد جنون عصبی ‌شوم، احساس رضایت می‌کنم.

نه، نمی‌خواهم تمام شود نمی‌خواهم همه چیز به خوبی و خوشی به اتمام برسد و سالهای سال با خوشبختی زندگی کنم و تنها کلاغ بدبخت باشد که به خانه‌اش نرسد. نمی‌خواهم اوضاع بر وفق مرادم باشد نمی‌خواهم، آرامش را نمی‌خواهم بگذار تنها آرزویم باشد و بماند. عشق را نمی‌خواهم، ثروت را نمی‌خواهم، پیشرفت را نمی‌خواهم. آرزوی عاشق بود ثروتمند بودن موفق بودن را می خواهم . آرزو را دوست دارم.

متنفرم از همه‌ی آسایشها، از همه‌ی آرامشها، از همه‌ی خوشبختی ها، از همه‌ی در کنارهم بودن ها از فارغ التحصیلی از کار، متنفرم از همه‌ی تنفرها از...از...از همه‌ی...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:29  توسط عبید  |