تبليغاتX
بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است...

در جائی مطلبی در مورد فنون رزمی می خواندم که به نظرم جالب آمد در قسمتی از آن  ذکر شده بود:

"در آئین رزمی شرقی مهم نیست چه میزان توان دارید مهم این است که چه طور آن را بکار گیرید."

سپس در قسمت بعدی در این مورد توضیح داده بود که چه طور از نیروی حریف علیه خودش استفاده کنیم.

آنتونی رابینز هم در کتابش(قدرت شگرف درون) می نویسد:"انسانی موفق است که از تهدید ها فرصت بسازد"

مدتی می شد که در مورد بد بیاری و بدشانسی خودم حرفها گفتم و شنیدم تا اینکه با دوستی در این مورد به گفتگو پرداختم.این دوست منو به فکر انداخت که آیا من واقعا بد شانسم؟ وبعد به من بدبینی رو نسبت داد.بعد از اتمام صحبت با این دوست( که الحق نام دوست برازندهء ایشان می باشد) کمی با خودم خلوت کردم.من و امثال من که دچار مشکلات متنوعی می شویم بد شانسیم؟ یا خوش شانس.شاید بهتر باشه اون روی سکهء زندگی رو هم نگاه کنم(اون وقت ممکنه زیادی احساس خوش بختی کنم) اینتوری شاید باشگاه مرفهین بی دردو بجای انجمن.... تشکیل دادم.

اگه صاحبخانه جوابت کرد.اگه مدیرعامل شرکتی بودی که دو ساله پیاپی زیان ده معرفی می شد.اگه از هم قطارات کلی تو درس عقب افتادی.اگه تنها شدی.اگه اونی که قسم می خورد بهت علاقه داره رفتو حتی ازت خبرم نگرفت(شد 2 بار).اگه ساعت 1 با یکی تو ونک قرار داشتی تا 1.5 وایسادی بعد بهش زنگ زدی گفت کاری براش پیش اومده نمی تونه بیاد.اگه روزها رو گم کردی جمعه اومدی سره کار.اگه برای رفیقت نوت بوک خریدی بعد از گارانتیش سوخت.اگه برای اون یکی رفیقت کول دیسک خریدی گم شد.اگه تو امتحان از 100 شدی 70 استاد برات -7- رد کرد.اگه روز 13 عید ماشینو بردی بیرون دیگه نیاوردی.اگه یه وب لاگ زدی دوستان بجای کامنت گذاشتن زنگ می زنن بهت بد و بیران میگن.و 100 تا اگهء دیگه اون وقت اونور سکه رو نگاه کن.

اگه صاحبخانه جوابت کرد-لابد جای بهتری منتظرته.

اگه مدیرعامل شرکتی بودی که دو ساله پیاپی زیان ده معرفی می شد-بهتر از اینه که آبدارچی همین شرکت باشی.

اگه از هم قطارات کلی تو درس عقب افتادی-اونا جلو افتادن.

اگه تنها شدی-دلا خو کن به تنهائی که از تنها بلا خیزد.

اگه اونی که قسم می خورد بهت علاقه داره رفتو حتی ازت خبرم نگرفت(شد 2 بار)-لابد لیاقتتو نداشته حتمی شخص بهتری نصیبت می شه.

اگه ساعت 1 با یکی تو ونک قرار داشتی تا 1.5 وایسادی بعد بهش زنگ زدی گفت کاری براش پیش اومده نمی تونه بیاد-لابد می خواست بری خونه به بازیه ایران-آنگولا برسی.

اگه روزها رو گم کردی جمعه اومدی سره کار-بهتر از اینه که شبها بیای سره کار

اگه برای رفیقت نوت بوک خریدی بعد از گارانتیش سوخت-شانس آوردی که فردای خریدش نسوخت.

اگه برای اون یکی رفیقت کول دیسک خریدی گم شد-لابد قسمت بوده ۱ گیگ بخره.

اگه تو امتحان از 100 شدی 70 استاد برات -7- رد کرد.بهتر از اینه که برات غیبت بزنه.

اگه روز 13 عید ماشینو بردی بیرون دیگه نیاوردی-بهتر از اینه که بری خودتم بر نگردی.

اگه یه وب لاگ زدی دوستان بجای کامنت گذاشتن زنگ می زنن بهت بد و بیران میگن-اینتوری که خیلی بهتر تا اینکه کامنت بزارن دنیا بخونن بخندن.

آری بهتر است خوش بین باشم.سکه دو رو دارد.

باید از تهدید ها فرصت ساخت:

اگه صاحبخانه جوابت کرد-بهش بگو خودمم می خواستم برم جای بهتر دستت درد نکنه

اگه مدیرعامل شرکتی بودی که دو ساله پیاپی زیان ده معرفی می شد-سعی کن سال بعدم زیان ده باشی تا مالیات ندی.

اگه از هم قطارات کلی تو درس عقب افتادی-قسمتت تو علم و صنعته

اگه تنها شدی-همه چیز مهیا شد برای نبوغ

اگه اونی که قسم می خورد بهت علاقه داره رفتو حتی ازت خبرم نگرفت(شد 2 بار)-تا 3 نشه بازی نشه.

اگه ساعت 1 با یکی تو ونک قرار داشتی تا 1.5 وایسادی بعد بهش زنگ زدی گفت کاری براش پیش اومده نمی تونه بیاد.همون نزدیکی قربون دستت یه سری به بازار پایتخت بزن دفعه بعد دمه بازار پایتخت قرار می زارم.

اگه روزها رو گم کردی جمعه اومدی سره کار-از همون جا بکوب برو چیت گر با بچه ها(البته اگه این دفعه سر از بندرعباس در نیاریم)

اگه برای رفیقت نوت بوک خریدی بعد از گارانتیش سوخت-نوت بوکه بعدی رو هم خودت براش بخر.

اگه برای اون یکی رفیقت کول دیسک خریدی گم شد-ناز کن بگو دیگه نه من نه تو.

اگه تو امتحان از 100 شدی 70 استاد برات -7- رد کرد.این به اون دفعه که 9 شدی برات 19 رد شد در.

اگه روز 13 عید ماشینو بردی بیرون دیگه نیاوردی-هر وقت رفقا گفتن ماشینو بیار بگو هنوز خرابه.

اگه یه وب لاگ زدی دوستان بجای کامنت گذاشتن زنگ می زنن بهت بد و بیران میگن-به علی و فرهاد بگو شمارتو بزارن زیر وب لاگشون شاید....

و البته تازه فهمیدم که چقدر خوشبختم:

وقتی دوستای خوبی داری که وقتی حالت گرفتس میان دورو برت.وقتی دشمنای خوبتری داری که وقتی داغونی,لهت نمی کنن.وقتی کسائیو داری که براشون مهمی.وقتی خدا اینقدر دوست داره که کمکت می کنه از یه رابطهء نابسامان فرار کنی.وقتی نفس می کشی.وقتی بود و نبودت با هم فرق داره.وقتی بدون تو گردش به رفقا خوش نمی گذره.

اون وقت فریاد می زنی آه من چقدر خوشبختم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 16:40  توسط عبید  | 

Please, please forgive me,
But I won't be home again.
Maybe someday you'll look up,
And, barely conscious, you'll say to no one:
"Isn't something missing?"

You won't cry for my absence, I know -
You forgot me long ago.
Am I that unimportant...?
Am I so insignificant...?
Isn't something missing?
Isn't someone missing me?

Even though I'm the sacrifice,
You won't try for me, not now.
Though I'd die to know you love me,
I'm all alone.
Isn't someone missing me?

Please, please forgive me,
But I won't be home again.
I know what you do to yourself,
I breathe deep and cry out,
"Isn't something missing?
Isn't someone missing me?"

Even though I'm the sacrifice,
You won't try for me, not now.
Though I'd die to know you love me,
I'm all alone.
Isn't someone missing me?

And if I bleed, I'll bleed,
Knowing you don't care.
And if I sleep just to dream of you
I'll wake without you there,
Isn't something missing?
Isn't something...

Even though I'm the sacrifice,
You won't try for me, not now.
Though I'd die to know you love me,
I'm all alone.
"Isn't something missing?
Isn't someone missing me?"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 16:24  توسط عبید 

خیلی درده وقتی از آدمها حق اظهار نظر که نه حتی حق گلایه هم گرفته می شه.دلم به حاله خودم می سوزه.البته نه! بیشتر دلم به حاله اونائی می سوزه که تحمل حرف راست و انتقاد و گلایه رو ندارن. آزادی بیان و  اندیشه واظهار نظر(بعضا غیر کارشناسی) رو حق مسلم خود دانسته(و انرژی هسته ائی رو از یاد برده اند) ولی همین قدر هم برای طرف مقابل حق قائل نیستند.همون هائی که از پست قبلی من هیچی درک نکردند و فقط چسبیدن به چندتا کلمهء تند من و اونو پیراهن عثمان کردند و شروع به گلایه.و احتمالا فکر کردند من بر سر اونها منت گذاشتم.نه!!! اینتوری نیست.چرا از پست قبلی من علاقه و دوست داشتنه منو نفهمیدند نمی دونم.اگه من گلایه کردم از اونائی گلایه کردم که بهشون علاقه داشتم و اونا منو ناراحت کردند.والبته من درد دله خیلی ها از جمله دوستانه نزدیکمو منعکس کرده بودم.درد مشترک باعث شد که به خودم جرات مطرح کردنشو بدم.

دیشب موقع شام تلفنم زنگ زد.یکی از خوانندگان وبلاگم بود.از سر میز شام بلند شدم و به یه گوشه رفتم تا در سکوت جواب بدم.البته یادم نمی یاد جز سلام چیزه دیگه ائی گفته باشم آخه سرکار اجازهء حرف زدنو از من گرفت و مانند انسانی که کلاس تندخوانی رفته آنقدر تند شروع به گلایه کردند که اگه من خودم حراف نبودم و تند حرف نمی زدم متوجه عرایض ایشون نمی شدم.ایشون از پست قبلی من بشدت گلایه کردند و در تمام مدت من کلامی حرف نزدم تا ایشون خالی بشند.سپس به من گفتند که حاظرن پوله کلیه کارهای منو یک جا بدهند و آدرس منزلو خواستند تا کتب مربوطه رو پس بدن( اگر چه در آخر بدون اینکه آدرسی پرسیده بشه یا حداقل منتظر شنیدنش باشن تلفن رو قطع کردن) و در آخر به نکته ایی شگرف اشاره کردن که دیگه نمی خوان به این رابطه ادامه بدن!!؟؟؟ حالا کدوم رابطه مد نظر سرکار بوده نمی دونم و اینکه ایشون چه زحمتی برای حفظ و اعتلای اون داشتن که حالا می خوان از من دریغ کنن سوالی بود که فرصت پرسیدنش از من گرفته شد گویا فراموش کردند که چند بار منو سر دواندند و .... بماند.بعد از قطع شدن تلفن خیلی نارحت شدم از اینکه یه نفرو با گلایه کردنم از خودم رنجوندم البته قطع رابطه اصلا برام مهم نبوده و نیست چون اصولا رابطهء انسانی شکل نگرفته بود.اما این کارمو با بندهائی ار نظام اخلاقی تازه تدوین شدم مغایر دیدم که در اون به صراحت ذکر شده که ناراحت کردن دیگران و آزار رسانیدن به آنها بسیار مذموم و ناپسند است.در این افکار و وجدان درد مستغرق بودم که ناگاه حدیثی از حضرت امید رنجبر پویا در ذهن نمایان گشت و چه کلامی. مانند "در".از دوستی که بسیار به جهت دهی افکارم کمک کرده و می کند.وقتی این کلام ارزشمند را از نظر گذرانیدم شاد شدم و سر میز رفتم و با ولع شامم را تا آخر خوردم گوئی هزار سال است هیچ نخورده ام.

قال امید رنجبر:

"احساستان را هر چه هست بیان دارید و خودتان باشید زیرا آنها که اهمیت دارند ناراحت نمی شوند.آنها ئی هم که ناراحت می شوند اهمیت ندارند"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 14:0  توسط عبید  | 

عجب روزگاري شده مفاهيم عوض شدن همه چيز تغيير كرده حتي عشق دوستي و دوست.روزگاري دوستي مفهوم عظيمي بود و شايد از دوست كسي به آدم نزديكتر نبود حتي پدر و مادر هم مثل دوست به آدم نزديك نبودند اگه كسي معتاد مي شد وقتي ازش مي پرسيدن چرا معتاد شدي مي گفت رفيق ناباب،دوست بد و.... پس چرا به اينجا رسيديم كه مفهوم دوست و دوستي عوض شده؟؟؟؟ خداوند به حضرت ابراهيم لقب خليل داده يعني دوست.اگه ابراهیم(ع) می دونست یه روزی معنی دوست عوض میشه از پیامبری استعفاء می داد و می رفت تو کاره تعمیر و نگهداری بت از نمرودم رسما عذر خواهی می کرد که زده بتهاشئ شکسته.در ادامهء مطالب اين بلاگ مي خواستم در مورد دوستي صحبت كنم.

اگه يه دختري به شما گفت ما فقط دوستيم يعني:

تو آب نمك بمون.يعني وسيله ايي.يعني برو هر وقت بهت نياز شد خبرت مي كنم يعني من دلم جاي ديگس اما تو هم باشي براي سرگرمي بدك نيست يعني هر وقت طرفم كار داشت و حوصلهء منو نداشت منو از تنهائي در بيار و وقتي اومد برو گمشو تا صدات كنم.يعني دوره همي.يعني اسباب بازي خوبي هستي يعني احساسي بهت ندارم .و...

چوپونم به سگ گلش بيشتر بها مي ده.واقعا عجب دنيايي شده عده اي به آدم نياز دارن تا دوست داشته بشن اما محبتشونو جاي ديگه خرج مي كنن.آخه اي بعضي از شما دختران اي آشغالهاي متحرك كه به پسرا بخصوص از نوعه عاشقش به چشم حقارت نگاه مي كنين اصلا فراموش كردين چي هستين؟ خجالت بكشين شما از حيوونم پست ترين.تازه بعضي از انواعه كثيفتونم كه پارو فراتر گذاشتين و مي گين ما هم كلاسي هستيم.آخه اگه اينقدر حساسين گه مي خورين چراغ سبز نشون مي دين.خوشتون مياد دله مردم ريش ريش كنين لذت مي برين؟جالبه كه بعضي ها از اين هم فجيع تر مي گن كه با هيچ پسري قصد رابطهء نزديك ندارن و پسر و دختر براشون فرق نداره و بدش تو خيابون با يه پسر ديگه ديده مي شن.چي مي خوايد بگين چي مي تونيد بگين؟ نياز به عاشقه دلسوخته دارين پس دل بسوزونيد.چرا فكر مي كنيد كه اگه علاقمند بشين ضعف نشون دادين؟ برين به جهنم.

روم با تو هم هست.....كه تا نياز به پروژه داشتي تا جزوه و كتاب رياضي مهندسي مي خواستي تا اشكال رياضي داشتي بهش زنگ مي زدي تا پاس كردي  فقط دوست معمولي شد .آخه اون عوضي كه براش مي ميري اصلا بلده تا 4 بشماره.اون وقت دوست معولي خيلي بدرت خورد؟ مي دوني اين دو هفته بهش  چي گذشت؟ تو دوستي تو رفيقي كه حتي حالشو نپرسيدي واقعا تو اين رفاقت.تو اولين دختري نيستي كه مي گي ما فقط دوستيم و اونم آخرين پسري نيست كه اينو مي شنوه.حالا برو گمشو.

با همه تونم اي كسائي كه براي تفريح مردمو عاشق مي كنين اگه نمي خواين دوست داشته باشين نمي خواين متعهد باشين نمي خواين انسان باشين همون اول اگه دين دارين اگه انسانين بگين. نذارين اين نهال پا بگيره و بشه درخت عشق.ما نياز به دوست معمولي نداريم تو دانشگاه از نوع همجنسش ريخته خيلي هم با معرفتن ما نياز به آدمي داريم كه ارزش عشق و محبت و دوست داشتنو بفهمه.بشه بهش اعتماد كرد. به قول حضرت زهير مرشدي كه مي فرمايد:انسانها همه گاو متولد مي شوند و فقط بعضي ها به انسان واقعي تبديل مي شوند.گاو نباشين اگه هم هستين شاخ نزنين اگه هم زدين از روي آدم رد نشين اگه هم شدين روش نرينين اگه هم ريدين بهش نخندين اگه هم خنديدين براي بقيهء گاوها تعريف نكنين تا اونا هم بخندن.

از دوستان بخاطر استفاده از الفاظ دور از شان عذر خواهي مي كنم.ضمنا قبل از اينكه به من حمله كنين بايد بگم من فقط بعضي از دخترا رو شايسته چنين الفاظي مي دونم و الباقي بسيار پاك وحتي شايستهء ستايشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 19:9  توسط عبید  | 

في يوم من الايام در معيت شيخ زاکانی(1) در راه همي رفتيم.شيخ در فكرت خويش غرق همي بود او را ندا دادم يا شيخ تو را چه شده است كه زبان به دهان گرفته ايي ما را به چپ مگير.شيخ لبخندي تلخ زد مرا و گفت اي خواجهء خراسان از مراحل بدست آوردن دل بنات(دختران) چه داني؟ گفتم هيچ كه علمي ژرف باشد . شيخ بر خود ژكيد و ناگاه گريست.فرياد برآورد . بسپوزيد بسپوزيد در اين عشق بسپوزيد. ندا داد اي خواجه همانا دل بدست آوردن مراحلي دارد از قرار زير:

اول-طالب شدن است.بدان معني كه در دل طلب بدست آوردن قلوب بنات را داشته باشي.آنچنان كه قرار نيابي و آتشي در جانت فرو افتد كه از ماتحتت زبانه كشد و شعله هايش تو را فرا گيرد.

ديم-بدان كه اين جماعت بنات امثال مرغانند و بدام و دانه نگيرند مرغ دانا را كه به زر توان گرفت.كه اين مرغ زر دوست است.

هر كه در اين بزم زرش بيشتر است                       دختركان زود ترش مي دهند(۲)

پس اول بايد در طلب زر باشي و انگاه كه به كامل يافتي به سراغ دل روي.و اين مرغان بد الحان را زر دانه باشد و كيسه اش دام بلا.و راست گفته اند كه:

كار بي سيم بر نمي آيد                در ره عشق سيم مي بايد(۳)

 

آگاه باشد كه زر شرطيست لازم ليكن كافي نباشد كه در ادامه گفته خواهد آمد.

سيم-سيم به خاك افتادن در ره او باشد و خواري گزيدن ونازش خريدن و هر چه گفت كردن.تهفه ها بايد برد به دلايل زياد وحتي بي دليل.و ترا همچون خر باشد از براي او تا سوار شود و بار بر تو گزارد.و في وقت الامتحانات درس دادن او باشد و بهتر باشد كه خود درس نخواني كه گفته اند هر كه خود درس نخواند و احدي از بنات درس دهد خريت به كمال نهاده باشد.و همچنين در خبر است از خواجه قزوین كه هر كه براي دلبرش كد زني كند و نمره تمام بگيرد در روز قيامت به عنوان حوري استخدام شود و آگاه باش كه بنات نوكر بي زر و منت را بسيار دوست همي دارند.و در باب سوار شدن برمركب بدان كه بنات را تقدم است بر مردان و تراست تا در باز كني و او را تعارف نمائي و همچنين است براي دخول و خروج ابواب.

چهار-روشني فكر آنچنان كه او را در خيانت آزاد گذاري كه از مظاهر عصر جديد است و رقيبان را بر درش بيني به صف ايستاده گويي كه از راه آمده و هيچ نگويي كه گر به شكوه زبان گشايي ترا خواهد گفت كه  در سنوات ماضي مانده ايي و دوران جديد را درك نكرده ايي.پس بزرگي پيشه كن و مركبت را به او بده تا رقيبان را سوار كند و به نشاط پردازد.او و كفتار صفتان را رها ساز و به شيوه بزرگان همه را اطعام كن كه آورده اند هر كه چهل روز چنين كند خداوند چهل خر براي سجده كردن به او بيافريند.و آگاه باش كه انسان ها حق انتخاب دارند و آزادند حتي براي سپوزيدن گدايان طريقت عشق.

پنجم-صبر است و صبر تا او مر ترا به كمال بسپوزد و با ديگري رود و تو تنها در غم وضجرت بماني و چون شمع آب شوي و بهتر است كه انسان را خر گايد تا چنين حالتي به وي دست دهد.بايد صبر كني تا او باز گردد چون چنين كرد برو به مرحله اول و از نو چنين كن تا جان بدر كني.و چون چنين كردي بدان حق تعالي خري مانند تو نيافريده باشد و چون ترا بيند به يگانگي خود شك كند كه چنين خري من نيافريده ام.

 

من مستغرق در كلام  شيخ همي بودم و ندانستمي كه غايت چه شود و كي خلاصي حاصل شود چون بپرسيدم شيخ نعره ها بزد و مرا گفت اي خواجه عين المفر؟ سپوزيد و آرايش جان كنيد.

شيخ را گفتم حال كه بايد بسپوزيم چرا با دست خود بسپوزيم؟ چرا به كار نياندازيم و از براي سپوختن زر نستانيم؟ شيخ گفت راست همين بايست كرد كه گفتي.اين بگفت و جان به جان آفرين تسليم كرد.سپوخت اين بيچاره را زين كرده خام(۴)

...و من تنها و غمگين در بيابان همي قدم زدم و غمي بزرگ مرا عارض گشت نه از براي فوت خواجه كه بسيارند كساني كه در اين طريقت بسپوزند بلكه از براي خوشيتن كه حال چون خواهد بود.و راست گفته اند خواجه گان:

تا دل به مهرت داده ام در چاه ذلت رفته ام   تا در نماز استاده ام با دشمنم هر بستري(۵).

 و عاقبت خواجه چنين شد:

كبوتري كه دگر آشيان نخواهد ديد                      قضا همي كندش تا به آخرالايام(۶)

و غرض من از نبشتن اين رقعه اين باشد تا آيندگان را پندي دهم تا بر اين طريقت نروند و بدانند هر كه مهر و محبت ورزد و دوستي و صداقت پيشه كند آنچنان سپوزد كه كس را نه.و هر كه مكر ورزد و دروغ گويد تا ابد پيروز باشد و اين است نظام حاكم بر اين دنيا.راست گفت شیخ بیهق: 

سیاووش را کرد باید درست                                   بدین روز و این گردش روزگار(۷)

و الاسلام

--------------------------------------------------------------------------------------------

(1)شيخ ابله ابن زاکانی وفات قرن چهارم پيش از سپوختن

(۲)لیلی و کامران

(۳)عبيد زاكاني

(۴)در برخي از نسخ "سپوخت اين بيچاره را زين داده خام" آمده است

(۵)مثنوي كردني باب دادن

(۶)عاقبت العشق

(۷)سیاووش رقیب عشقی شیخ بیهق بوده که شیخ را به کمال نمود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 16:53  توسط عبید  | 

  عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.

* شناخت ارزش و اهميت خويش - داشتن اعتماد و رضايت از خويش.

* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.

* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش - پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.

* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديتهاي خويش.

افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:

* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.

* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.

* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).

* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.

* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.

* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.

* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.

* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.

* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.

* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.

* از شكست وموفقيت مي هراسند.

* مرتبا سعي در راضي نگاه داشتن ديگران دارند.

* دچار هراس اجتماعي ميباشند.

* قادر به مديريت زمان خود نمي باشند.

* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.

* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير

مي باشند.

* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.

* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.

* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.

* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.

* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.

* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.

* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.

* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.

* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:

وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان.

وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان.

وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند.

وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.

اعتماد بنفس واقعي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت:

*اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.

* گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.

* متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.

همچنين اعتماد بنفس به مفهوم برتري داشتن، تكبر وخود بيني نميباشد زيرا اين خصوصيات رفتاري از اعتماد بنفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يك پديده مقايسه اي و رقابتي باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگي به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد بنفس واقعي و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نيازي به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمي ديگران ندارند. همچنين اعتماد بنفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگراني مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را براي شما آسانتر ميسازد.

خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.

* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.

* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.

* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.

* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.

* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.

* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.

* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.

* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.

* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.

* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.

* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.

* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.

* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.

* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.

* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.

* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.

* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.

* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.

* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.

* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.

* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.

* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.

* نيازي به كمالگرايي ندارند.

* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.

* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.

* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشتر بودن، مشهوربودن، محبوب تر بودن، سريع تر بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع تر بودن، خوش لباس تر بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد.

* توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد.

* خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد.

* برروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.

* با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.

* از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد.

* خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد.

* ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان مي باشيد.

* بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد.

* بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد.

* خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 14:23  توسط عبید  |